پرده و رنگ
پرده و رنگ
 

 
تقديم به دوستاني كه مي انديشند
 
 
   
 
Wednesday، June 18، 2008
 
براي چهارده سال با هم بودنمان

به تو باور دارم
به كوچ ابديمان از سرزمين وهم آلود تنهايي
به دستانت كه هدايتگر منند در كوره راههاي هراس انگيز نااميدي
به تو باور دارم
به شكوه شگفت انگيزعشقمان
به رنگين كمان دلفريب نگاهت كه باز نمي ماند از درخشش در آسمان تيره و تار دلتنگي
به تو باور دارم
به پايداري باروي سرفراز دوستيمان
به وسعت روحت كه به ظرافت بلور است و به محكمي الماس
به تو باور دارم
...

برچسبها:

Comments:
سلام خيلي قشنگ مي نويسيد. اما حيف كه كم مي نويسيد
سپاسگزارم
 
چه قشنگ بود شکیبا جونم. یعنی واقعا واقعا شما 14 ساله که با همید؟ چه حسی داره مثلا اگه با هم بودن آدما با همین کیفیت بشه مثلا 50؟
 
عجب شعری ... من نمی دونستم که تو هم شعر می گی... خیلی عالی بود. خیلی چسبید...
 
shakiba joonam kheili ghashang bood, why ke delam cheghadar barat tang shode....
 
زیبا نوشته اید و دلچسب...
انقدر زیبا که مرا به عمق احساساتم برد و حسرتی قدیمی را دیدم که با ناباوری نگاهم می کند.
حسرت از باور
حسرت از امید
حسرت از دوستی
و حسرت از باهم بودن که سالها است از بودنش ناامیدم.
تجلیلتان می کنم و آرزوی همیشه باهم بودنتان را دارم.

شاد باشید
 
http://shahroozx.blogfa.com/post-59.aspx

http://shahroozx.blogfa.com/page/creation-five-elements-1.aspx

http://shahroozx.blogfa.com/page/creation-five-elements-2.aspx
 
با سلام
در باب با هم بودن یا یکی بودن زمان هیج ارزشی ندارد. لحظه با او بودنش برای تمام عمرم کافی بود.
امیدوارم به ما هم سری بزنید تا از نظراتتان استفاده کنیم.
 
ارسال يک نظر

 

 
 
Archives:

 
  This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.  

Home  
Blogroll Me!